الشيخ رسول جعفريان

681

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

عكاشه داد . . . . در اين وقت حسن و حسين برخاستند و گفتند : اى عكاشه ! مىدانى كه ما سبط رسول خدا هستيم و قصاص ما مانند قصاص رسول خداست . حضرت رو به آن‌ها كرده فرمودند : اى نورچشمانم بنشينيد . بعد روى به پيرمرد كردند و فرمودند : بزن . عكاشه گفت : اما وقتى شما زديد ، لباس من بالا بود . حضرت لباس خود را بالا گرفتند . در اين وقت فرياد همهء مسلمانان به آسمان رفت . عكاشه كه شاهد بدن سفيد پيامبر بود ، نتوانست خود را نگاه دارد ، خود را به شكم حضرت چسبانيد و شروع به بوسه زدن كرد و گفت : پدر و مادرم فداى شما باد ، چه كسى مىتواند شما را قصاص كند . حضرت فرمودند : نه ، يا مىزنى يا عفو مىكنى . او گفت : به اميد بخشش خدا در قيامت عفو كردم . حضرت فرمودند : هر كس مىخواهد رفيق مرا در بهشت ببيند ، به اين پير بنگرد . مردم برخاستند و پيشانى عكاشه را بوسيدند و گفتند : مرحبا بر تو كه به بالاترين درجات كه همانا رفاقت با پيامبر است رسيدى . « 1 » از وقايع دردناك ديگر اين روزها ، يكى هم ماجراى نوشته‌اى بود كه آن حضرت بناى نوشتن آن را داشت ، اما كسانى اجازهء نوشتن آن را ندادند . ما در جاى ديگرى از اين رخداد ياد كرده‌ايم . در رديف همين ماجرا ، مسأله فرستادن اسامه بود كه سخت پيامبر را آزار داد ، چرا كه هرچه اصرار كردند كه مهاجران و انصار همراه اسامه بروند ، كسانى نرفتند و از رفتن ديگران هم ممانعت كردند . نزديكترين فرد در اين روزها به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه و على عليهماالسلام بودند . حضرت شاهد گريه‌هاى سخت فاطمه بود . دخترش را صدا كرد . ابتداى چيزى در گوشش گفت كه آن حضرت بر گريه‌اش افزود . پس از آن مطلبى گفت كه خنديد . وقتى در اين باره پرسش كردند ، گفت : بار نخست از مرگش در اين بيمارى سخن گفت و مرتبهء دوم از اين كه من نخستين كسى هستم كه از خانواده به او ملحق مىشوم . از ديگر تأكيدهاى حضرت در اين روزها ، سفارش انصار به مهاجران بود . طبيعى بود كه مهاجران بر امور مسلط خواهند شد و انصار در شهر خود مظلوم خواهند ماند . حضرت در يكى از اين روزها كه قدرى حالشان بهتر بود ، غسل كرده ، نماز خواندند و سپس خطبه‌اى خواندند و ضمن آن براى شهداى احد استغفار كردند . بعد از آن توصيه انصار را كرده و خطاب به مهاجران فرمودند : شما رو به رشد داريد ، اما انصار در وضعى كه هستند باقى خواهند ماند . امروز اينان پشتوانهء من هستند كه به آن تكيه كرده‌ام . كريمشان را اكرام كنيد و از خطاكارشان بگذريد . روايت ابوسعيد خدرى آن است كه حضرت ابتدا سفارش

--> ( 1 ) . التذكرة الحمدونيه ، تصحيح احسان عباس ، ج 9 ، صص 153 - 154